وقتی افتادیم و دست و پای بابامو خونین و مالین دیدم..
وقتی شلوارشو پاره و پاهاشو لرزون دیدم..
وقتی از شوک نمیتونستم گریه کنم و بابا نمیتونست استارت بزنه..
فهمیدم ک هستی!
هستی ک بلای بد تر و بزرگ تر از این سرمون نیومد
هستی ک نیفتادیم تو دره ی کنارمون
هستی ک هنوز هستیم..
+ شکر
+ تو بیداری ولم نمیکنه اون صحنه میترسم بخوابم و بشه کابوسم...
+بابا ❤ :(
برچسب: خدایا شکرت,خدایا شکرت که هستی,خدایا شکرت برای سلامتی,خدایا شکرت که,خدایا شکرت شعر,خدایا شکرت به خاطر عشقم,خدایا شکرت بابت همه چیز,خدایا شکرت بخاطر,خدایا شکرت که سالمم,خدایا شکرت به خاطر همه چیز,
نویسنده: مریم رستمیان