خرید بک لینک
همـــه ی مــا نا امیــدی ، شکــست و از دســت دادن عزیزان را تجــربه خواهیــم کــرد . رنج بخــشی از زندگــیست . به راحــتی نا امید میــشوید و به این فکــر دچار خواهیــد شد که چـرا چنین شرایطی برای شـما بوجود آمده است . گاهی اوقات اتفاقاتی در زندگــی برای ما اتــفاق می افتد که هــیچ توضیــح منطقـی ندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 22:57

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 22:57

اولین گناه منی!

برچسب: نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت: 15:29

لعنت ب تغییرات هورمونی ک باعث شد فک کنم برام اهمیت داری!!

برچسب: نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:15

اومدی تو زندگیم!

میخواستی بهم کمک کنی!

بهم گفتی دوستم داری!

انقدر گفتی ک نتونستم نسبت ب تو و خوبیات بی تفاوت باشم!

داشتم بی تفاوتیم رو از دست میدادم ک رفتم...

از زندگیت رفتم کنار چون تو زندگی دوست منی!

لعنتی...

برچسب: نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 21:14

آقای میم!

تو لعنتی ترین کسی هستی ک نمیدونم حسم بهت چیه!

برچسب: نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 14:46

شروع یه مرحله ی جدید زندگی بعد از ناکامی های پیاپی (!) تصمیم گرفتم واسه یه مدت از ایده آلم دور بشم و وارد رشته و دانشگاهی بشم ک اصلا ترجیحم نبوده و نیست! از اونجایی ک آدم با همممه چیز کنار میاد و مجبور ب پذیرشش میشه، من هم با سختی ها و تنهایی ها و دوری هاش کنار میام و ب زودی عادت میکنم به تحمل مشکلات! فقط این وسط یه حسی میمونه ک تا آخر عمر همراهمه حتا اگه با این رشته خوشبخت ترین بشم و اونم "حســـــرته".. دانشگاه فضاش متفاوته! دوست داشتم تجربه ش کنم.. برخلاف بقیه ک همه جفتن یا اکیپن، تنهایی من ب شدت تو ذوق میخوره! ولی عجیب دوست دارم این تنهایی رو! تو کلاس ک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 2:27

وقتی افتادیم و دست و پای بابامو خونین و مالین دیدم..

وقتی شلوارشو پاره و پاهاشو لرزون دیدم..

وقتی از شوک نمیتونستم گریه کنم و بابا نمیتونست استارت بزنه..

فهمیدم ک هستی!

هستی ک بلای بد تر و بزرگ تر از این سرمون نیومد

هستی ک نیفتادیم تو دره ی کنارمون

هستی ک هنوز هستیم..


+ شکر

+ تو بیداری ولم نمیکنه اون صحنه میترسم بخوابم و بشه کابوسم...

+بابا ❤ :(

برچسب: خدایا شکرت,خدایا شکرت که هستی,خدایا شکرت برای سلامتی,خدایا شکرت که,خدایا شکرت شعر,خدایا شکرت به خاطر عشقم,خدایا شکرت بابت همه چیز,خدایا شکرت بخاطر,خدایا شکرت که سالمم,خدایا شکرت به خاطر همه چیز, نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 22:51

وقتی دلت میگه بنویس و دستت به نوشتن نمیره .. این میشه که این پست ادامه ای نداشته باشه ...

برچسب: تهی بامرام,تهی جدید,تهی تابستون,تهی چت,تهی رویا,تهی بامرام دانلود,تهی طرح,تهی بامن میرقصی,تهی من بالام,تهیگاه, نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:28

هانیـــه ی من !

انــقدر دوســتت دارم که نمیتونم و نمیخوام کـسیو مثل تو دوست داشته باشم !

اینکــه هســتی اما تمامت مال ِ شخــصی به نام " همســــر" عه و من هیـچ سهمی جـز 3 ماه ی بار 10 دقیقه صحــبت مجازی ازت ندارم

عذابم میده !

داغ نداشتــنت ، داغ نبودت تا آخــر عمــر رو دلمه !

به جای تو

یه حــسرت ابــدی تا آخر عمــر همــراهمه ..

یه حسرت تلخ.. از اون واقعیاش..


برچسب: لعنت به تنهایی,لعنت به این تنهایی, نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:28

A: عادت کردم به تنهاییم و دوسش دارم حتا .. مثل بیماری که به مرضش خو میکنه و باهاش رفیق میشه !

B: بدم میاد از خونمون ! هیچ حسی توش جریان نداره !

C: دل خوشی های کوچیکی داشتم .. حال هیچکدومشون خوب نیست ..

D: بد اخلاق و عصبی نیستم مامان .. حالم خوب نیست .. دارم باور میکنم ک نیست و زورم نمیرسه خودِ واقعیمو بیشتر از این پنهون کنم .. ببخش اگه از یه جا میزنه بیرون و ...

برچسب: مینیمال,مینیمال هایی برای زندگی,مینیمال های فلسفی,مینیمال های زندگی,مینیمالیسم در عکاسی,مینیمالیسم در معماری,مینیمالیسم در سینما,مینیمال های عاشقانه,مینیمال نویسی,مینیمالیستی یعنی چه, نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:28

چـقد به سکووت

به آرامش

به بودن یه دوست

به گــریه کردن

به غر زدن

به جیغ و داد کردن

به درک شدن

به گرمی آغوش

به یه جفت دست

به آرووم شدن

نیاز دارم ..



+ خلاصه میشم تو این مصرع : تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید ..

برچسب: نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:28

استاد پرسید چی بنویسم برات ؟

گفتم بنویس :

مدتــی هسـت که حـــــیرانم و تدبــیری نیســـت ..

برچسب: بغض,بغض یعنی,بغض النظر بالانجليزية,بغض دریا,بغض دريا,بغضم گرفته وقتشه ببارم,بغضت دلیل دیوونگیمه,بغض به انگلیسی,بغض گریه تو گلوم,بغض شهاب مظفری, نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:28

آخر شهریور نتایج میاد و من مطمئنم قبول نمیشم ..

اطمینان داشتن ب بدبختی، زجرآوره ..

فکر اینکه 1 سال دیگه از عمرم رو مثه امسال بگذرونم انقد عذابم میده ک ترجیح میدم بمیرم ولی دوباره تجربه ش نکنم ..

دارم خفه میشم از سکوت و صبر و بغض ..

برچسب: نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:28

چند وقتیه رابطه م با مامانم دچار تنش شده ! یه جوری هستیم که نمیتونیم یه مکالمه ی بدون دعوا و بحث داشته باشیم ! حرف همو نمیفهمیم ! منم نمیتونم کوتاه بیام و هیچی نگم ! خیلی بده ک هدفت خوبی کردن باشه ولی بقیه ( خصوصن مادرت) این مهربونی رو با بدجنسی اشتباه بگیرن! فقط ب خاطر زبون سرخ (تند)! گاهی تحمل خونه و آدمایی ک همخونم هستن چقد سخت میشه !! + دلم مسافرت و دور دنیا گشتن رو میخواد! + دلم دوور شدن از همه و همه میخواد! + دلم رفتن میخواد ... از موندن بدم میاد بدم میاد.. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رستمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:28

صفحه بندی